پشت مادرش پنهان شده بود …

پشت مادرش پنهان شده بود وهرچه تلاش می کردیم با او حرف بزنیم بیشتر پنهان می شد…… (برایم جوجه هایی تداعی شد که پشت مادرشان راه می افتند ، هرجا که می رود آنها هم می روند وهر موقع از چیزی یا کسی می ترسند پشت او پنهان می شوند)حقیقتا” جوجه ی کوچکی بود وپنهان […]
پای درس سخنان عارف بزرگ حاج اسماعیل دولابی

خیلی نگو من گناهکارم خیلی نگو من گناهکارم. هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا به یقین برسد. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا به یقین برسند. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. اینکه به شما روزی داده، خلق کرده، اینجا نشانده، هیچ کدام دست ما نبوده است، […]
پاسخ عشق !

در زمان های قدیم پسرکه فقیری در شهری زندگی می کرد که برای گذراندن زندگی وتأمین مخارج تحصیلش دست فروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی به دست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این در حالی بود که شدیداً احساس […]
بهشت و جهنم

روزی مردی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگی وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود که […]
بچه های خانه كرمانيان

سلام به تمام دوستای بچه های خانه كرمانيان بعضی قصه ها، آدم ها را بیدار میکند.آنقدر، که دیگر بهانه ای برای بستن چشمانمان در مقابل خیلی مسائل را نداریم .حرفهایی که شاید نگفتنش باعث تکرار هزاران راه نرفته برای دیگران باشد.همین جا یي كه قرار داریم. خاطراتِ رنج و موفقیت، دوست داشتن ها، اشک و لبخندهای […]
